تبليغاتX
روزهای ایرانی
روزهای ایرانی
من اینجا بس دلم تنگ است ... و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ...
نامه ای به بازجوی سعید

فاطمه عرب سرخی در نامه ای خطاب به بازجوی سعید نورمحمدی، عضو جوان جبهه مشارکت نوشته است: فکر حقارت در برابر حجم عظیم مردانگی امثال سعید چه پریشانی هائی برایت به بار میآورد برادر!

 متن کامل این نامه به شرح زیر است:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 19  توسط ميثم   | 

میانه ی میدان جای ترسوها نیست
خیلی وقت است دلم برای نوشتم یک مقاله بلند لک زده اما انگشتم روی دکمه های کیبورد گیر می کند. می دانم چه باید بنویسم و می دانم چگونه بادی اما در آخرین لحظه منصرف می شوم.بگذریم...

کوتاهی نوشته های مرا به بلندی های خود ببخشایید. سعی می کنم مرتب تر بنویسم. چند شماره با سیاق بیشتر نوشته هایم:

۱- خاتمی منفعل شده . در حالی که بیشتر حامیان و هم فکران او از احزابی نظیر مشارکت و سازمان مجاهدین زندانی شده اند یا مشروط و قاچاقی !زندگی می کنند ٬ کسی از خاتمی احوالی نمی پرسد. جایی برای ژیرمرد ها نیست. ولی من فراموش نکرده ام که خاتمی رادیکال نیست. و چون رادیکال نیست ٬ بهترین گزینه برای اصلاحات است. شاید اندیشه خاتمی باعث کاهش نفرت عمومی در جامعه شود.و این جامعه از مسعود دهنمکی گرفته تا اکبر گنجی! آینده ایران را باید با هم بسازند.خاتمی دوستت داریم. خاتمی سلام!بار دیگر به رفتار بازرگان نگاه کنید. او هم رادیکال نبود.بگذریم از استعفایی که گفته اند باید می داد و نداد. بگذریم از سکوتی که کرد و نکرد. بگذریم...

۲- آیا هنوز به امام خمینی اعتقاد داری؟ بله اعتقاد دارم و روزهای انقلاب را با یاد او زنده نگاه می دارم. در این باره باز هم خواهم نوشت. امام را آنقدر دوست دارم که جناح مقابل او را در انحصار خویش قرار ندهد.بگذریم...

۳-۲۲ بهمن سال قبل اس ام اس آمد که برای همراهی خاتمی به فلان خیابان بیا. رفتم و فراوان آمدند شخصیتهای سیاسی چون مهدی کروبی که عکسش را گرفتم تا حاجی و رضاخاتمی و علی آبادی!! والبته خاتمی از خیابان دیگری آمده بود بی همراه و شلوغی جمعیت و استقبال. بماند. در آن روز فرصتی شد تا ساعاتی با حمزه غالبی باشم که ماهی بعد شد رییس جوانان حامی موسوی و بسیار شنیده ام از شایعات شکنجه هایی که کشیده. بگذریم از حرفهایی که زد. دلم برای حمزه غالبی تنگ شده است. بگذریم...

 

|+| نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 21  توسط ميثم   | 

عاشورا
بوی خون

بدن های زیر سم سواران

بدنها

زیر چرخ ماشین سواران

گلوله

گاز

عشق

خدا کجاست؟

خدا......

|+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 23  توسط ميثم   | 

تعطیلی مشهورترین وبلاگ فارسی
آنی دالتون ، دختر ترشیده وبلاگی داشت که برای همه وبلاگ نویس های ایرانی آشنا بود. وبلاگی که در بیشتر جشنواره های وبلاگی جایزه می برد و گرچه مثل علیرضا رضایی و ابراهیم نبوی و ابراهیم رها سیاسی نبود اما حامی جنبش سبز بود و صریحا در ستاد ها فعالیت می کرد.تا جایی که مجبور شد هویت خود را آشکار کند. وبلاگ آنی دالتون، یادداشت های یک دختر ترشیده پربیننده ترین وبلاگ طنز در ایران بود. آنی در آخرین مطلب وبلاگش نوشته است :خدا مي داند در اين مدت چه كامنت هايي را حذف كردم و چه پيشنهاداتي داشتم كه همه از بيماري جنسي خفته در جامعه ما خبر مي دهند. حتي اندرز به ظاهر دوستانه بعضي ها كه توصيه ات مي كنند به ازدواج، آزارم مي داد، چرا كه تو هرگز نمي تواني بدون شناختن تمام شرايط و ابعاد زندگي ديگري برايش نسخه بپيچي و محكومش كني و اين روزها دوران مجردي طولاني تنها مشكل من نيست، كه مشكل هزاران است و كورند آنها كه ريشه هاي اين معضل اجتماعي را نمي بينند و نابخردانه و بي انصاف، انگشت اتهام را به سوي سختگيري دخترها يا هوسباز شدن پسرها مي گيرند.
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 15  توسط ميثم   | 

آزادی ارمغان زندان شد
مجله ایران دخت امروز منتشر شد

وقتی روزنامه نگاران و روشنفکران به زندان می افتادند یاد حرف یکی از دوستان افتادم در جلسات جبهه مشارکت که برای بازداشت هادی قابل گفت : هادی قابل اگر به زندان برود با چند کتاب بر می گردد . این ماییم که از حضور او محروم می شویم. و حالا صحت گفته های آن دوست را در چهره جدید مجله ایران دخت می بینم. مجله ای که گرچه یک سال است اسم محمد قوچانی را به عنوان سردبیر می نویسد ولی این اولین شماره ای است که بعد از آزادی قوچانی منتشر می کندو آنقدر این شماره قشنگ است که دلم نمی آید رهایش کنم. از صبح یقه ام را گرفته : مرا بخوان!!

قوچانی که بعد از تعطیلی "شرق" و "هم میهن " از روزنامه به مجله رفته بود و "شهروند" را منتشر می کرد و خواست "نیمروز " را منتشر کند و بلاخره به "ایران دخت "رسیده بود . حالا شکل و شمایلی به این نشریه داده تا باز هم خاص باشد. چه روزی که "شهروند " منتشر شد هم خاص بود اما بعده ها شکل و شمایلش از سوی "مثلث(اصولگرای منقد) " و "پنجره(اصولگرای حامی دولت) استفاده شد.

حالا ایران دخت پیش روی شماست. مقاله محمد قوچانی را احتمالا همه مثل من توی راه خوانده اند و بعد مسعود بهنود و عباس عبدی و مریم باقی  و عمادالدین باقی و ... هر ورزنامه نگار خوب دیگری و بلاخره اولین نشریه ایرانی که بعد از خرداد امسال من از خواندنش لذت بردم. تحلیل های دقیق و تکه پرانی هایی که خدا را شکر بعضی ها به این زودی متوجه عمق مطلب نخواهند شد. مثلا مصاحبه با روح الله حسینیان در باره فجایع اخیر و در صفحه دیگر ارتباط حسینیان با سعید امامی(اگه همشو بنویسم می بندنش!)

و در باره علی کردان کلی مطلب مثل شایعه  حضورش در قتلهای زنجیره ای و درباره چهره های مشهوری که کار اقتصادی می کنند مثل حسین شریعتمداری و حسین کروبی! و درباره زندانیان سیاسی و حجم واردات سنگ قبر به ایران و ....

متاسفم که ایران دخت سایت اینترنتی ندارد....

فقط همین

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 14  توسط ميثم   |